
در یک جامعه فرضی محلی با مشخصات جمعیتی مشخص شده، در صد سال اخیر پدیدهای به وجود آمد که ابتدا کاغذ اخبار نام گرفت و مردم چنان از آمدن این پدیده و نیاز مبرمی که به آن داشتند، در آن ابتدا هرچه “کاغذ اخبار” مینوشت حکم حقیقت پیدا میکرد.
صد سال گذشت تا کاغذهای اخبار اولیه به هزار نوع بال در آوردند و هویت گرفتند و شنیداری و تصویری و ویدئویی و … شدند و آنچنان جامعه فرضی را در برگرفتند که «رسانه» شدند. و جزئی مهم از جامعه. بعد از اینهمه پیشرفت میشود سئوال کرد که آیا آن اعتماد هنوز هم هست؟ که هرچه رسانه گفت وحی منزل باشد؟ و مردم بپذیرندش؟
فرض کنیم جمعیت جامعه فرضی ما ایکس میلیون نفر باشد. افرادی که روح رسانه هستند و محتوای رسانه را تولید میکنند چند نفر میشوند؟ بیشتر از ده درصد؟ به هر حال. چشم رسانه، (که چشم و گوش جامعه فرضی است) همانا چشم و گوش افرادی است که در رسانه کار میکنند. یعنی ده درصد از جامعه میبینند و میشنوند و به ۹۰ درصد باقی جامعه گزارش میدهند.
اما در ده سال اخیر، وسایل ارتباط شخصی جدیدی به بازار آمدند که میتوانند علاوه بر ایجاد ارتباط صوتی بین دو شخص، ارتباط متنی، تصویری و ویدئویی هم بین دو شخص ایجاد بکنند.
یعنی طرفهای گفتگوی صوتی علاوه بر اینکه متحرک هستند و میتواند آزادانه از هر محلی (که آنتن بدهد) گفتگو کنند، در ضمن گفتگوی صوتی میتوانند عکس و فیلم هم تهیه و ارسال کنند. (بالاخره سد ام ام اس خواهد شکست. هرچند اکنون بلوتوث حکومت میکند.) این مساله میگوید که نفوذ گوشها و چشمهایی که میبینند و میتوانند گزارش کنند خیلی خیلی بیشتر از ده درصدی شدهاست که در اختیار رسانهی حرفهای است.
ما معتقدیم تلفنهای همراه رسانههای نوینی هستند. که در کنار رسانههای حرفهای در حال رشد و بلوغ هستند. این رسانه جدید گاهی به کمک رسانهی حرفهای میآید و گاهی برضد منافع آن عمل میکند. یک رسانه به ظاهر کوچک که در جیب جا میشود ولی میتواند گاهی چنان مهم باشد و از جایی گزارش بدهد که هزاران دوربین فیلمبرداری حرفهای هم نمیتوانند! (مثلاً خانه فلان سلبریتی معروف، محل کارفلان سیاستمدار یا…) رسانهای که حداقل یک مخاطب و حداکثر بیشمار مخاطب دارد! چرا که اگر محتوای تولیدی مهم و حساس و خواسته افراد جامعه باشد، آن محتوا آنقدر خواهد چرخید که همه ملت آن را دیده یا شنیده باشند.
(در واقع به نوعی رابطه تولیدکننده و مصرف کننده در این رسانه متفاوت است، و مصرفکننده با ولع بیشتری به دنبال محتوای دلخواهاش است. در حالیکه در رسانهی سنتی اغلب موارد این تولید کننده است که تلاش میکند گوش و چشم مصرفکننده را تسخیر بکند، و هرجایی حضور داشتهباشد.)
این ماه که خرداد ۱۳۸۶ باشد، در ابتدای راه شناخت و درک این رسانه هستیم و اینروزها ذهنمان به انحرافاتی که این رسانه دارد (مانند مطلب فانتازیو در این مورد) یا امتیازات بزرگی که دارد (مانند گزارشات مستند و عکسهای اولیه میدان هفت تیر، یا طرحهای مبارزه با اراذل و اوباش، یا حوادث دانشگاهها و… فقط در همین روزهای گذشته) مشغول است و سعی میکنیم وجود و حضور این رسانه را بهتر درک کنیم.
ما اسم «شاهد جیبی» را برای این رسانه نوین پیشنهاد میکنیم. و این سؤال را مطرح میکنیم که نظر شما در مورد ماهیت، عملکرد، آینده و هویت شاهد جیبی چیست؟



